مادر

  • مادرم مثل بهار...
  • گوشه ی پارچه گل می دوزد
  • نخ گلدوزی او کوتاه است
  • مادرم می ترسد؛
  • غنچه ها وا نشوند..
  • «عمران صلاحی»
/ 6 نظر / 8 بازدید
حامد

یادش گرامی. عجب شعرهایی می گفت . . .

متین

نخي را گره مي‌زند بر نخكش .. كاش همه چيز حل شدني بود ..

یک زن

تنها مادرانند که همیشه نگرانند حتی برای گلهای گوشه ی پارچه خدا نگهدارشون باشه ایشالله

مریم

تاج از فرق فلک برداشتن ، جاودان آن تاج بر سرداشتن : در بهشت آرزو ره یافتن، هر نفس شهدی به ساغر داشتن، ........................ شامگه چون ماه رویا آفرین، ناز بر افلاک اختر داشتن، چون صبا در مزرع سبز فلک، بال در بال کبوتر داشتن، حشمت و جاه سلیمانی یافتن، شوکت و فر سکندر داشتن ، تا ابد در اوج قدرت زیستن، ملک هستی را مسخر داشتن، برتو ارزانی که ما را خوش تر است : لذت یک لحظه "مادر" داشتن !

مرمر

عالی . شعرای این شاعرو دوس دارم .