شادم که سودایی ندارم ...

  • تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقی ست
  • وگر جانم دریغ آید نه مشتاقم که کذابم

 

/ 4 نظر / 15 بازدید
نازنین

به سوي تو به شوق روي تو به طرف كوي تو سپيده دم آيم مگر تو را جويم بگو كجايي؟ نشان تو گه از زمين گاهي ز آسمان جويم ببين چه بي پروا ره تو مي پويم بگو كجايي؟ كي رود رخ ماهت از نظرم نظرم؟ به غير نامت كي نام دگر ببرم؟ اگر تو را جويم حديث دل گويم بگو كجايي؟ بدست تو دادم دل پريشانم دگر چه خواهي؟ فتاده ام از پا بگو كه از جانم دگر چه خواهي؟ يكدم از خيال من نمي روي اي غزال من دگر چه پرسي ز حال من؟ تا هستم من اسير كوي تواًم به آرزوي تواًم اگر تو را جويم حديث دل گويم بگو كجايي؟ بدست تو دادم دل پريشانم دگر چه خواهي؟ فتاده ام از پا بگو كه از جانم دگر چه خواهي؟

فیدبک

[لبخند]

ساسوشا

[لبخند]