طعم روشن ماه

 

[=مأمن ماه=]

خانه


آرشیو وبلاگ
صفحه نخست
عناوین مطالب وبلاگ
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» فروردین ۸۸
» اسفند ۸٧
» آذر ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» شهریور ۸٧
» امرداد ۸٧
» تیر ۸٧
» خرداد ۸٧
» اردیبهشت ۸٧
» فروردین ۸٧
» اسفند ۸٦
» بهمن ۸٦
» دی ۸٦
» آذر ۸٦
» آبان ۸٦
» مهر ۸٦
» شهریور ۸٦
» امرداد ۸٦
» تیر ۸٦
» خرداد ۸٦
» اردیبهشت ۸٦
» فروردین ۸٦
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» دی ۸٥
» آذر ۸٥
» آبان ۸٥
» مهر ۸٥
» شهریور ۸٥
» امرداد ۸٥
» تیر ۸٥
» خرداد ۸٥
» اردیبهشت ۸٥
» فروردین ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» دی ۸٤
» آذر ۸٤
» آبان ۸٤
» مهر ۸٤
» شهریور ۸٤
» امرداد ۸٤


شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸
میروم، می‌روی،می‌رود
  • یکی زود جوش می‌آورد
  • زود می‌رنجد
  • زود می‌رود
  • زود برمی‌گردد
  • یکی دیر جوش می‌آورد
  • دیر می‌رنجد
  • دیر می‌رود
  • برنمی‌گردد ...

 

Mr.Moon

یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸
به بهانه‌ی قسمت شدن سفر به کربلا

  • حسین (ع) هنوز مظلوم است
  • چون وقتی محرم می آید...
  • ستار گلمکانی صاحب بزرگترین
  • بنگاه ملک و  ماشین شهر
  • ۱ماه تکیه راه می اندازد
  •  و خودش در روز تاسوعا
  •  سر مردم گل می مالد
  • و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!
  • حسین (ع) هنوز مظلوم است
  • چون وقتی محرم می آید...
  • قدرت سامورایی!
  • شب ها در تکیه لخت می شود
  • و میانداری می کند
  • و روزها  مردم را لخت می کند
  • و زورگیری ...!
  • حسین (ع) هنوز مظلوم است
  • چون وقتی محرم می آید...
  • فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار
  • را از بساطش جمع می کند
  • وآخرین ورژن! پوسترهای علی اکبر  (ع) 
  •  و حضرت عباس (ع)
  • را در بساطش پهن ...!
  • حسین (ع)  هنوز مظلوم است
  • چون وقتی محرم می آید...
  • آقای صولتی
  • تا پایان اربعین تمام پاساژش
  • را سیاه می کند
  • و تا آخر سال هم مشتری هایش را!
  • حسین (ع)  هنوز مظلوم است
  • چون وقتی محرم می آید...
  • قادر روزهای تاسوعا و عاشورا
  • قمه می زند و علم می کشد
  • ولی در ماه رمضان
  • سیگار ازلبش نمی افتد!
  • حسین (ع)  هنوز مظلوم است
  • چون وقتی محرم می آید...
  • سیامک  چشم چران!
  • که پاتوقش همیشه خدا
  • نزدیک مدارس دخترانه است
  • در دسته جات عزاداری
  •  اسفند دود می کند!
  • حسین (ع)  هنوز مظلوم است
  • چون وقتی محرم می آید...
  • نیما پشت ماکسیمایش می نویسد
  • "من سگ کوی حسینم"
  • ولی هیچ وقت از چارلی!
  • سگ ۱۱ماهه اش دور نمی شود!
  • حسین (ع)  هنوز مظلوم است
  • چون وقتی محرم می آید...
  • حاج مجید مداح معروف شهر
  • بابت ۷ ساعت مداحی
  • حقوق ۵۰ روز
  • یک کارگر را می گیرد!
  • حسین (ع)  هنوز مظلوم است
  • چون وقتی محرم می آید...
  • جباری رییس شرکت
  •  لبنیات شیر تو شیر!
  • ۳۰شب شیر صلواتی
  • به خلق خدا می دهد
  • و ۳۳۵ روزهم
  •  با اضافه کردن آب
  • شیرشان را می دوشد!
  • حسین (ع)  هنوز مظلوم است
  • چون وقتی محرم می آید...
  • به جای آنکه ما 
  • بر مصیبت مولا بگرییم
  • مولا بر مصیبت ما می گرید!
  • حسین (ع)  هنوز مظلوم است 
  • چون وقتی محرم می آید...
  • حاج آقا کلامی
  • ۹شب مردم را به تقوی دعوت می کند
  • ولی در شب دهم
  •  سر زود پایین آمدن از منبر
  • با هیت امنا دعوا می کند!
  • حسین (ع)  هنوز مظلوم است
  • چون وقتی محرم می آید...
  • هیت امنای مسجد ...علیه السلام!
  • درست وقت اذان ظهر عاشورا
  • اطعام عزاداران را شروع می کنند
  • و بعد از آن با انرژی و فلوت!
  • سینه می زنند و گریه می کنند !
  • حسین (ع)  هنوز مظلوم است 
  • چون وقتی محرم می آید...
  • کل یوم عاشورا
  • یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه
  • کل ارض کربلا
  • یعنی...چند مسجد و چند تکیه !
  • حسین (ع)  هنوز مظلوم است
  • چون وقتی خورشید
  • عصر عاشورا غروب کرد
  • او هم می رود
  • تا سال بعد !
  • تا یاد بعد!

 پ ن:

فردا عازمم ...

Mr.Moon

شنبه ٥ دی ۱۳۸۸
یا جداه و لابکین علیک بدل الدموع دما ...

  • خونی که از گلوی تو تراوید
  • همه چیز و هر چیز را در کائنات به دو پاره کرد
  • در رنگ !
  • اینک هر چیز: یا سرخ است
  • یا حسینی نیست !

Mr.Moon

چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸
ببخش
  • مرا ببخش
  • که با دوریت زنده ام
  • هنوز

Mr.Moon

چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸
اول من
  • بیا حواسمان را پرت کنیم
  • مالِ هر کس دور تر افتاد،
  • عاشق تر است.
  • اول خودم.
  • حواسم را بده تا پرت کنم...

 

Mr.Moon

جمعه ٦ آذر ۱۳۸۸
Game over
  • تو اوج قدرت از تراوین کشیدم کنار
  • به همین راحتی

 

Mr.Moon

دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸
باران
  • باران یعنی برگشتن هوایِ مه آلود و شیروانی هایِ شاد!
  • باران یعنی قرارهایِ خیس!
  • باران یعنی تو برمی گردی، شعر بر می گردد!

نزار قبانی

 

Mr.Moon

چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸
شادم که سودایی ندارم ...
  • تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقی ست
  • وگر جانم دریغ آید نه مشتاقم که کذابم

 

Mr.Moon

شنبه ٩ آبان ۱۳۸۸
عیدی
  • تا حالا شده کسی روز تولدش بهت هدیه بده؟

  • امسال گرفتم

  • 8/8/88

Mr.Moon

شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸
آب طلب نکرده
  • از باغ می برند چراغانیت کنند

  • تا کاج جشنهای زمستانیت کند

  • پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار

  • تنها به این بهانه که بارانیت کنند

  • یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

  • این بار می برند که زندانیت کنند

  • یک نقطه بیش فرق  رحیم و رجیم نیست

  • از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند

  • آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

  • گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند

     

  • فاضل نظری

Mr.Moon

دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸
رحم
  • مگر برای تو رحم، سخت است که نمی کنی؟

پ ن:

دانیال کوچولو رو دعا کنید

 

Mr.Moon

سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸
تو مثل زعفران خراسانی

  • شادم به مهربانی چشمانت، می‌ترسم از خشونت ابروهات
  • خاتون بی ملاحظه معلوم است از زیر روسری همه موهات
  • خاتون پشت پنجره سلطان بگذار من غلام درت باشم
  • ای کاش بی مضایقه جا می‌شد در گوش من تمام النگوهات
  • این دور و بر که دزد فراوان است شیرین زبانی تو خطر دارد
  • خاتون شما که قند و عسل هستی بگذار من مواظب کندوهات
  • می‌خواهم این زبان معاصر را اصلا کمی عوض کنم از اینجا
  • مخمور جام نرگس مستم کن مدهوش از پیاله شب بوهات
  • تو مثل زعفران خراسانی خورشید از دو چشم تو می تابد
  • حالا که من به دام تو افتادم، پس کو ؟ کجاست ضامن آهوهات ؟!
  • «آرش پورعلیزاده»

 

Mr.Moon

جمعه ٢٠ شهریور ۱۳۸۸
ما نمی شوی ...
  • مثل نامه ای ولی

  • توی هیچ پاکتی

  • جا نمی شوی
    **

  • جعبه جواهری

  • قفل نیستی ولی

  • وا نمی شوی
    **

  • مثل میوه خواستم بچینمت

  • میوه نیستی ستاره ای

  • از درخت آسمان جدا نمی شوی
    **

  • من تلاش می کنم بگیرمت

  • طعمه می شوم ولی

  • تو نهنگ می شوی

  • مثل کرم کوچکی مرا

  • تند و تیز می خوری

  • تور می شوم

  • ماهی زرنگ حوض می شوی

  • لیز می خوری
    ***

  • آفتاب را نمی شود

  • توی کیسه ای

  • جمع کرد و برد
    *

  • ابر را نمی شود

  • مثل کهنه ای

  • توی مشت خود فشرد

  • آفتاب

  • توی آسمان

  • آفتاب می شود

  • ابرهم بدون آسمان فقط

  • چند قطره آب می شود
    ***

  • پس تو ابر باش و آفتاب

  • قول می دهم که آسمان شوم

  • یک کمی ستاره روی صورتم بپاش

  • سعی می کنم شبیه کهکشان شوم
    ***

  • شکل نوری و شبیه باد

  • توی هیچ چیز جا نمی شوی

  • تو کنار من کنار او ولی

  • تو تویی و هیچ وقت

  • ما نمی شوی
    «عرفان نظرآهاری»

Mr.Moon

شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸۸
گذر عمر ...
  • چه رفاقتی؟!

  • ماه از خورشید می دزدد

  • خورشید از تنش

  • تو از من

  • من از....

  • چه رفاقتی !

  • پیرهن آسمان را

  • نور دریده!

     

     

پ ن :

از یاد میبریم همیشه تولد خویش را ...


 

Mr.Moon

سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸
حرفهای خودمانی
  • چند سال بود با شما حرف نزده بودم؟
  • چند سال است ندیده ایم هم را؟
  • چند سال است حتی چراغ آدمکت را روشن ندیده ام؟
  • چند سال است حتی جواب سلام نشنیده ایم؟
  • که سلام آرزوی سلامتی نیست تنها،
  • که نام زیبای خداست.
  • نمی شود که نام زیبای خداوند را فقط برای کسانی که دوستشان داری خرج کنی...
  • اما پریشب دل به دریا زدم.
  • چه تلاطمی و بعد از ساعتی چه آرامشی داشتم.
  • چه خوب است که گاهی انسان بر ترس غلبه می کند و می کند آنچه را می خواهد.
  • و آرام گذشتی از آنچه حق نام داشت.
  • و بعد از سالها دوباره احساس شرمندگی بود و شرمندگی...
  • کاش می شد نوشت.
  • کاش می شد گفت.
  • به قول شریعتی:
  • حرفهایی هست برای «گفتن»، که اگر گوشی نبود نمی گوییم.
  • و حرفهایی هست برای «نگفتن».
  • حرفهایی که هرگز سر به «ابتذالِ گفتن» فرود نمیارند...
  • بگذریم
  • می دانم سخت است اما دعا کن خدا اعتبارم بدهد.
  • می دانی که چه می گویم.
  • مهم نیست دیگران بفهمند یا نه.
  • تو دعا کن.
  • تو بخواه...


Mr.Moon

شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸
4
  • امروز این خونه 4 ساله شد ...

 

Mr.Moon

جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸
15 شعبان

  • مدعی گوید که با یک گل نمی‌آید بهار
  • من گلی دارم که عالم را گلستان می‌کند

پ ن:

  • شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
  • فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت
  • حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
  • حکایتی‌ست که از روزگار هجران گفت

 

Mr.Moon

دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸۸
روز پدر

  • وقتی از مادرم می پرسیدم : پدر کجاست؟

  • می گفت : در آسمان ها، در بهشت.

  • و او هر پنج شنبه ، من و برادرم را به بهشت می برد

  • و ما آنجا

  • شمع روشن می کردیم...

پ ن:

امام علی(ع):

چون خبری شنیدی در مورد آن اندیشه کن

که راویان بسیارند و متفکران، اندک

 

Mr.Moon

جمعه ٥ تیر ۱۳۸۸
بگذار از دست برود ...
  • هلیا! احساس رقابت، احساس حقارت است.

  • بگذار که هزار تیر انداز به روی یک پرنده تیر بیندازند.

  • من از آنکه دو انگشت بر او باشد، انگشت بر می دارم.

  • رقیب، یک آزمایشگر حقیر است.

  • بگذار آنچه ازدست‌رفتنی‌ست از دست برود.

 

Mr.Moon

سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۸
وصیت می کنم...

  • وصیت می کنم به کسی که او را بیش از حد دوست می دارم! به معبودم! به معشوقم!

  • به امام موسی صدر!

  • کسی که او را مظهر علی می دانم! او را وارث حسین می خوانم!

  • کسی که رمز طایفه شیعه و افتخار آن و نماینده هزار و چهارصد سال درد، غم، حرمان، مبارزه، سرسختی، حق طلبی و بالاخره شهادت است!

  • آری به امام موسی صدر وصیت می کنم...

     

  • ای محبوبم!

  • تو را دوست می دارم. مهر و محبت تو به انسان ها و حتی به دشمنان به اندازه ای است که مرا به یاد مسیح می اندازد.

  • روح مسیح را در تو می یابم و گاه احساس می کنم که این مسیح است که دوباره ظهور کرده و در میان آدم ها سکنی گزیده است.

  • گاه نوح را در تو می بینم. می بینم که کشتی شکسته شیعیان در طوفان سهمگین دستخوش حوادث سخت و کشنده است و تو همچون کشتی بانی قوی پنجه با سرسختی و مهارت، کشتی را از میان امواج خطیر هدایت می کنی و هوش و گوش همه کشتی نشستگان متوجه توست.

  • گاه ابراهیم را در تو می بینم که در میان آتش راه می روی و آن را سلامت طی می کنی. به میان دشمنان خونخوار می روی و آنان را چون بره رام می نمایی.

  • رسالت پیامبر بزرگوار اسلام را در تو می یابم. همه مشکلات را بر قلب لطیف خود می پذیری.

  • همه اهانت ها و تهمت ها و دروغ هال را با سعه صدر تحمل می کنی.

  • همه پیمان شکنی ها، نفاق ها و دشمنی ها را به دیده اغماض می نگری و با صبر و سرسختی سعی داری که با کمال محبت دست گم شده ها را بگیری و از میان این ظلمتکده وحشتناک، آن ها را به راه راست هدایت کنی.

  • گاه علی را در تو می بینم. دردها و رنج های او را در تو منعکس می یابم.

  • وقتی که تو را روی منبر می بینم که برآشفته ای و از سینه پر درد خود می خروشی و از قلب آتشین خود شراره می افکنی، می سوزی و می سوزانی، به یاد علی می افتم که بر منبر کوفه می جوشید، می خروشید و ظلم و جنایت معاویه را محکوم می کرد.

  • تو ای محبوب من!

  • دنیایی جدید به من گشودی که خدای بزرگ مرا بهتر و بیشتر آزمایش کند.

  • تو به من مجال دادی تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا عشق بورزم، تا قدرت های بی نظیر انسانی خود را به ظهور برسانم.

  • تو ای محبوب من!

  • رمز طایفه ای و درد و رنج هزار و چهارصد ساله را به دوش می کشی، اتهام و هجوم و نفرین و ناسزای هزار و چهارصد سال را همچنان تحمل می کنی، تو فداکاری می کنی، تو از همه چیز خود می گذری، تو حیات و هستی خود را فدای هدف و اجتماع انسان ها می کنی و دشمنانت در عوض دشنام می دهند و خیانت می کنند

  • و تو ای امام، لحظه ای از حق منحرف نمی شوی و عمل به مثل انجام نمی دهی و همچون کوه در مقابل طوفان حوادث، آرام و مطمئن به سوی حقیقت و کمال قدم برمی داری.

  • از این نظر تو نماینده علی و وارث حسینی و من افتخار می کنم که در رکابت مبارزه می کنم و در راه پر افتخارت شربت شهادت می نوشم...

     

     

فرازی از وصیتنامه شهید دکتر مصطفی چمران به امام المحرومین امام موسی صدر

Mr.Moon

شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸۸
یک سال از رفتن نادر ابراهیمی گذشت ...

  • مرگ؟
  • چه حرفها می زنی !
  • ما از دوستان بسیار قدیمی یکدیگریم.
  • همسفر، همراه، هماهنگ، هم آواز، همراز ...
  • مرگ به من شبیخون نمی زند،
  • پاورچین، پاورچین می آید تا صدای پایش آزارم ندهد.
  • آهسته و مهربان سرش را روی بالشم می گذارد و می گوید:
  • دیگر بخواب، وقت خفتن است، زمان خواب دیدن است، خوابهای خوش ...
  • من پیشانی اش را می بوسم و می گویم:
  • برای خفتن، آسوده و بی دغدغه خفتن آماده ام ...
  • مرگ به من شبیخون نمی زند، قداره نمی کشد، جنجال به راه نمی اندازد، نمایش نمی دهد، با چشمان خون گرفته، چهره سرشار از خشم بالای سرم نمی ایستد.
  • چقدر نرم سرش را روی بالشم می گذارد...
  • مرگ؟
  • چه حرفها می زنی !
  • مرگ چه ربطی به زندگی دارد؟ به مؤمنانه کار کردن؟
  • مرگ نقطه است، زندگی خط.
  • خط با نقطه آشناست.
  • من با مرگ رفاقتی خدشه ناپذیر دارم.
  • من با مرگ سفرها کرده ام، و گفتگوها، و آوازها خوانده ام و سرودها ...
  • تو صدای آواز مرگ را از آنسوی پرچین های مهتابی شنیده ای؟
  • مرگ اما ضعیف است.
  • دست و پا می زند، تقلا می کند، و در پایان، سرشارانه، راه نفس را می بندد.
  • جای سرش هنوز روی بالش من گود افتاده است.
  • مرگ؟
  • چه حرفها می زنی !

 

Mr.Moon

سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸
بوم

  • آسمان و هرچه آبی دیگر
  • اگر چشمان تو نیست
  • رنگِ به هدر رفته است ...
  • بر بومِ روزهای حرام شده
  • چه رنگهایی که هدر رفتند و تو نشدند ...

 

Mr.Moon

پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳۸۸
مردم عجیب !
  • چند روز پیش تو صف عابر بانک یکی از بانکها ایستاده بودم.
  • اتفاقا کارتم واسه همون بانک بود.
  • من نفر سوم بودم.
  • کم کم پشت سرم 7-8 نفر اومدن و تو صف ایستادند.
  • نفر اول که کارتش واسه یه بانک دیگه بود کارت رو وارد کرد بعد از چند لحظه نوشت پیامی از بانک مقصد دریافت نشد.
  • دوباره امتحان کرد و همین پیام رو داد.
  • نفر دوم هم کارت رو وارد کرد و همین پیام اومد.
  • یک نفر گفت آقا کی کارت همین بانک رو داره؟ گفتم من.
  • گفت وارد کن ببینیم شتاب قطعه یا دستگاه خرابه.
  • کارت رو وارد کردم و همین پیام اومد.
  • اون آقا به همه گفت دستگاه خرابه.
  • اومدم بیام سمت ماشین، دوستم گفت نگاه کن !!!!!!
  • دیدم همون آقایی که گفت دستگاه خرابه داره کارتش رو وارد می کنه و همه اونایی که پشت من تو صف بودن هنوز تو صف ایستادن.
  • جالب اینجا بود که همشون، حتی نفر آخر (مردک خنگ) کارتهاشون رو وارد می کردن و همین پیام رو میدیدن !!!
  • دوستم گفت ببین چه مردمی هستیم.
  • گاهی حتی به چشم خودمون اعتماد نداریم اما گاهی فلان شایعه ی مسخره و احمقانه رو باور می کنیم ...

 

Mr.Moon

چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧
بهار

  • نرم نرمک میرسد اینک بهار
  • میرسد اینک بهار
  • خوش به حال روزگــار

 

Mr.Moon

پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧
از یاد رفته‌گان
  • از یاد برده‌ام
  • از یاد برده‌ای
  • از یاد برده‌است
  • از یاد برده‌ایم
  • که از یاد رفته‌ایم


Mr.Moon

یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧
یعنی کشک ...
  •  شادی روزگار یعنی کشک
  • خاطر بی غبار یعنی کشک
  • در قم و یزد و گرمسار و طبس
  • شرشر آبشار یعنی کشک 
  • بین خرچنگ های مردابی
  • سخن از خاویار یعنی کشک 
  • چون که پروازها سر وقتند
  • سالن انتظار یعنی کشک 
  • چون که بینش پژوه می خواند
  • اثر شاهکار یعنی کشک 
  • محسن نامجو که خواننده است
  • بیژن کامکار یعنی کشک  
  • کارگردان اگر که ده نمکی است
  • منشی و دستیار یعنی کشک
  • تا که یک سانت برف می بارد
  • کشور گازدار یعنی کشک 
  • جیب ما را زدند از چپ و راست
  • هم یمین هم یسار یعنی کشک 
  • تک جناحی اگر شود کشور
  • پس گروه فشار یعنی کشک !
  • چون که مستعجل است هر دولت
  • صحبت از اقتدار یعنی کشک
  • همه چون مومنند و مومنه اند
  • لاجرم سنگسار یعنی کشک
  • چون دمد توی صور اسرافیل
  • قطر سنگ مزار یعنی کشک ....!

 

 

Mr.Moon

شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
شب یلدا

  • تمام شبها به خورشید ختم می‌شوند
  • حتی شب یلدا

پ‌ن:

ای سایه ! سحر خیزان دلواپس خورشیدند

زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم

 

Mr.Moon

سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٧
معشوق آهنین دل

  • آیینه‌وار بودیم همراز سینه صافان
  • آن آهنین دل آمد درهم شکست مارا

 

Mr.Moon

سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٧
قربان
  • ای صبا از من به اسماعیل قربان باز گوی
  • زنده برگشتن ز کوی یار شرط عشق نیست

پ ن:

می‌تونی از هرچی که بهش دل بستی بگذری؟

هرچی که حجاب شده

برای قرب بیشتر، باید قربانی داد ...

 

Mr.Moon

یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧
توکل
  • فَمَن یَتَوکّل علی الله فَهُوَ حَسبُه ...

 

Mr.Moon